به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست...
به امید روزی که پربار برگردم
خداحافظ
فرشته ها هم تو را صدا می کنند
به امید روزی که پربار برگردم
خداحافظ
وقتی میگن یکی بود یکی نبود، یاد سر تاس مش رمضون می افتم که یه نخ مو این ور سرش بود و اون یکی جای ثابتی نداشت.
و یکی که از دور میدیدش میخندید که ای بابا برو مو بکار ،برو کلاه گیس بذار..
الان که بهش فکر می کنم میبینم هیشکی نپرسید و نفهمید مش رمضون راننده واسه چی تاس شده؟
مطمئنا اگه شامپو تقویتی می زد یا از یه آدم پر مو رازشو می پرسید ،بیچاره اندر کف یه مو نمی موند و این خرمن زلف به باد فنا نمیرفت !باید تک تک موها رو سر جاشون محکم میکرد و نکرد...
می دونید سر مش رمضون می تونه مصداق چی باشه؟
فکر نمی کنید این تاسی و دردسر می تونه استعاره از یه خونواده ،یه جمع دوستانه ،یه گروه کاری ،یه گروه ورزشی ،یه گروه تحقیقاتی ،یه گروه مذهبی ،یه دسته سینه زنی ،یه ارتش ،یه سپاه ،یه مجموعه از سلول های بدن ، باشه؟
وقتی بدن تقویت نشه، خانواده سامان نداشته باشه ، تو گروه همفکری نشه، تو ارتش هر کی هر کاری دوست داشت انجام بده، وقتی وظایف تو یه تحقیق تعریف نشده باشه؛ میشه عاقبت مش رمضون و خنده جماعتی که عقلشون به چششونه!!!!!!!!!!
شما چی میگی؟
يادم باشد كه از جنس خاكم ...
و از حس يك نفس ...
و شايد گلچين خدا براي زيستن...
يادم باشد زندگي كنم...
و زيستن يعني....؟؟؟
1- مردم داری
جاذبه شخصیتی هر کس،تا حد زیادی مرهون رفتار محبت آمیز او با مردم و ارزش قائل شدن به انسانهاست.کسی که در غم و شادی و راحت و رنج ، همراه مردم باشد و خود را جدا از آنان نداند،قلعه دلها را فتح می کند در«مناقب» روایت شده است :«یوشیع الجنائزو یعود المرضا فی اقصی المدینه»
رسول خدا به تشییع جنازه میرفتند و در دورترین نقطه شهر مدینه به عیلدت مریض می پرداختند .این شیوه در جذب دلها و عواطف مردمی تاثیر به سزایی دارد.
2- خنده رویی
لبخند ،محبت می اورد و کدورت رامی زداید .از این شیوه افسون کننده و محبت آور رسول خدافراوان استفاده می کرد .اغلب خندان و متبسم بود ،مگر انگاه که قران فرود می آمد یا در حال وعظ و پند دادن بود .رسول خدا هم کلام خویش را با تبسم می امیختند هم چهره خندان داشتند .هم به چهره دیگران لبخند می زدند و خوش رویی و خوشخویی با مردم از خصلتهای وی بود در حدیث امده است : «کان اکثر الناس تبسما و ضحکا فی وجوه اصحابه» بیش از همه،لبخند داشتند و در روی یارانش خنده می زد
3-ادب در برخورد
در حدیث آمده است:« کان من خلقه ان یبدا من لقیه بالسلام» از خلق و خوی حضرت آن بود که با هر کس برخورد می کرد ،آغاز به سلام می نمودند
«اذا لقی مسلما بدا بالمصافحه» هرگاه با مسلمانی دیدار می کردند با او دست می دادند
و هرگاه با یکی از اصحاب ملاقات می کردند و آن شخص دست پیش می آورد ،پیامبر خدا با او دست می دادند و دست خویش را از دست او جدا نمی کردند تا اینکه شخص مقابل دست خود را عقب بکشدو از دست آن حضرت در آورد .